خانه / اسلايد /  داستان بلعم باعورا در قرآن

 داستان بلعم باعورا در قرآن

داستان بلعم باعورا در قرآن.

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَيْنَهُ ءَايَتِنَا فَانسلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشيْطنُ فَكانَ مِنَ الْغَاوِينَ(۱۷۵) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَهُ بهَا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلى الاَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَث أَوْ تَترُكهُ يَلْهَث ذَّلِك مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِئَايَتِنَا …

سوره اعراف

موسی(ع) پیامبر خدا بود. پیامبر خدا معجزه همراه داشت.آمده بود بنی اسرائیل را از ستم فرعون نجات بدهد. موسی(ع) با برادرش سراغ فرعون رفت. او ایمان نیاورد و خدا را باور نکرد. موسی(ع) در مصر ماند و مردم را به سوی خدا دعوت کرد. بعضی ها زودتر ایمان آوردند و بعضی ها دیرتر. بعضی ها خیلی بیشتر به موسی(ع) کمک کردند، بعضی ها کمتر. خیلی ها به اعتبار موسی(ع)ایمان آوردند.

یکی از این صف اولی های مومن به موسی(ع) بلعم باعورا بود که به او بلعم بن باعورا هم می گویند. بلعم در زبان عبری یعنی خانه و مرجع مردم. او قبل از اینکه موسی(ع) پیامبر شود و مردم را به خدا دعوت کند، پیرو آیین ابراهیم بود. او در شهر بلق شام زندگی می کرد و از نوه های لوط پیامبر(ع) بود.

بلعم راوی بسیاری از معجزه های خداست. مردم از شهرهای مختلف پیش او می آمدند تا مرد آیین ابراهیم دعایشان کند یا از آینده برایشان بگوید. وقتی آوازه موسی (ع) به باعورا رسید، خودش را به مصر رساند. موسی(ع) را دید و ایمان آورد. از مالش، از سرزمینش و از آبرو و اعتبارش گذشت.

کار بلعم باعورا آن قدر بالا گرفت که مستجاب الدعوه شد. هر دعایی می کرد، بلافاصله پذیرفته می شد و به گفته قرآن، شیطان تقریباً از او قطع امید کرده بود موسی(ع) آن قدر به بلعم اعتماد داشت که او را به عنوان مبلغ به شهرهای مختلف یا نزد بنی اسرائیل می فرستاد تا آنها را به سوی خدا بخواند. مردم حرف های خدا را از زبان بلعم می شنیدند و ایمان می آوردند. ایمان پوست بدن بلعم باعورا بود.

فرعون از موسی(ع) ناامید بود، اما از بلعم نه و برای او پیام می فرستاد و و عده می داد؛ وعده بهترین های دنیا تا اینکه موسی (ع) با تعدادی از یارانش از شهر خارج شد و به سمت شهر مقدس رفت . بلعم دلش راضی به این کار نبود و با موسی(ع) مخالفت کرد اما کافی نبود . موسی(ع) به فرمان خدا به شهر مقدس می رفت و حرف بلعم را گوش نداد.

فرعون این مخالفت با موسی(ع) را بهترین فرصت دید. از ناراحتی و دلخوری بلعم استفاده کرد . به او گفت:«تو که مستجاب الدعوه هستی بالای کوه برو و موسی(ع) و یارانش را نفرین کن تا دستشان به شهر نرسد و شکست بخورند.» بلعم گفت:«من نمی توانم پیامبر خدا را نفرین کنم» اما ته دلش از موسی(ع)ناراضی بود. زیرا او خلاف میلش رفتار کرده بود.

فرعون به بلعم وعده داد و زنش را واسطه کرد. گفت:«تو مستجاب الدعوه هستی. تو از موسی(ع) بیشتر زحمت کشیدی. خیلی از بنی اسرائیل اصلا به اعتبار تو ایمان آوردند. اصلا چرا موسی(ع) به حرف عالمی چون تو گوش نداد؟» هی در گوش بلعم خواندند بلعم سوار الاغش شد. الاغ به سمت کوه رفت اما پایین کوه ایستاد. هر چه الاغ را زد، تکان نمی خورد. حیوان به زبان آمد که تو را به راهی نمی برم که پیامبر خدا را نفرینی کنی. بلعم آن قدر الاغ را زد که الاغ مرد .

بلعم پیر بود اما نفرت و ناراحتی موسی(ع) او را به بالای کوه کشاند. دست هایش را بلند کرد تا موسی(ع) و پیروانش را نفرین کند.

فرعون و سپاهش از پایین کوه می دیدند دست های بلعم رو به آسمان است اما او فرعون و لشکرش را نفرین می کند. گفتند بلعم! قرارمان این نبود. جواب داد:«خدا اسم اعظم را از زبانم برداشته و زبانم در اختیار خودم نیست. می خواهم موسی(ع) را نفرین کنم، زبانم شما را نفرین می کند» و با ناراحتی پایین آمد.

باعورا رو به فرعون گفت :«حالا که دنیا و آخرت از من گرفته شده، می گویم چه کنید تا شهر مقدس به دست موسی(ع) نیفتد و مردم ایمان نیاورند». به زنان شهر بگویید بهترین لباس ها را بپوشند، آرایش کنند و میان لشکریان موسی(ع) بروند و آنها را به سوی خود بکشند. چنین کردند. تعدادی از یاران موسی(ع) فریب خوردند. موسی(ع) خطاکاران را مجازت کرد و بقیه اصحاب از نمایندگان بلعم فاصله گرفتند.

موسی(ع) به مصر برگشت. بلعم در دل بنی اسرائیل شک می انداخت که موسی(ع) منحرف شده و از راه خدا برگشته است.موسی(ع) تا زمانی که بود با بلعم مبارزه کرد؛ همان طور که با فرعون، هامان و قارون، بلعم خود را گم کرده بود.

عاقبت از آن کیست؟

موسی(ع) یاران زیادی پیدا کرده بود. بیشترشان از بنی اسرائیل بودند و تعدادی هم قبطی.

فرعونی ها گرفتار قحطی و بلا شدند، چرک و خون از در و دیوار می بارید. بیماری های واگیر بینشان شایع شد؛ اما ایمان نیاوردند. خدا دچار بلایشان می کرد، شاید به درگاهش زاری کنند. اما ایمان نیاوردند . می گفتند اگر خدا این عذاب ها را بردارد، ایمان می آوریم خدا به آنها آسایس داد اما ایمان نیاوردند.

پیام خدا آمد:«موسی ! شبانه بندگان من را کوچ بده و از شهر خارج کن. فرعون شما را تعقیب خواهد کرد.

موسی(ع) فرمان خدا را به بنی اسرائیل گفت . بعضی ترسیدند و شک کردند که خانه و زندگی را بگذاریم و برویم؟ بعد چه ، هر کس که به موسی (ع) ایمان داشت، زار و زندگی را جمع کرد و دنبال موسی(ع) راه افتاد. خبر به فرعون رسید . اشراف نگران شدند . هم می ترسیدند اصحاب موسی(ع) برآنها بشورند، هم نگران بودند که کنیزان و غلامان و کارگرهایشان را از دست می دهند.

همه شال و کلاه کردند و دنبال گروه موسی(ع) به راه افتادند. یاران فرعون زیادتر بودند. موسی(ع) به نیل رسید. پشت سرفرعون بود و دریایی از آدم مسلح و عصبانی.

موسی(ع)عصایش را به نیل زد. آب ها قطعه قطعه شدند و مثل تکه های سنگی کوه روی هم قرار گرفتند. موسی (ع) و مؤمنان از میان کوه های آب گذشتند. وقتی آخرین فرد بنی اسرائیل از نیل خارج شد، آخرین سرباز فرعون وارد نیل شد. آب ها فرو ریخت و همه غرق شدندموسی(ع) و بنی اسرائیل به مصر برگشتند. آنها وارث قصرها، باغ ها، خانه ها و حکومت مصر شدند.

نکاتی که از داستان آموختیم:

۱٫ یکی از آفات ایمان،غرور است؛بهوش باشیم که گاه با یک لغزش تمام پل های پشت سرمان را خراب نکنیم.شیطان همیشه در کمین مومنان است، در همه حال باید مراقب باشیم فریب ریسمانهای رنگارنگ آن لعین را نخوریم.

۲٫ خداوند همیشه یاور حق و مظلومان است.بعد از هرسختی در دنیا، گشایشی هست و طبق وعده خداوند روزی خواهد رسید که امام مهدی(عج) انتقام مظلومان عالم را از ظالمان بگیرد پس پیرو حق باشیم و از یاری خداوند مایوس نشویم.

همچنین ببینید

استقامت وپايداري پيامبر(ص)براي هدايت مردم وتثبيت دين

استقامت وپايداري پيامبر(ص)براي هدايت مردم وتثبيت دين اگرچه همه رسولان الهي در راه انجام مأموريت …

دعا مهمترین وسیله ارتباط بنده با معبود است

🌹🌱🌹🌱🌹🌱🌹 🌹🌱🌹 🌹🌱 🌹دعا مهمترین وسیله ارتباط بنده با معبود است. برای اینکه دعای انسان …

عظمت دریای معارف قرآن

  عظمت دریای معارف قرآن قرآن به مانند دریایی است ، در کنار دریا، سنگ‌های …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.