خانه / برگزیده ها / قصه ظهر جمعه…

قصه ظهر جمعه…


ببخشید_مامانم_میگه

ظهر جمعه نشستی داری از رادیو قصه_ظهر_جمعه گوش میکنی و داستان امیرارسلان نامدار
صدای زنگ در می آید ، زییییینگ
زییینگ زییییینگ

میروی جلو در
پسرک_همسایه است
سلام میکند و میگوید #ببخشید #مامانم_میگه دو تا دونه #پیاز دارید

برمیگردی به مادرت میگویی
و بدون اینکه منتظر جواب بمانی ، می آیی از ظرف پیازها سه چهار پیاز میگذاری در یک بشقاب و تحویلش میدهی
پسرک هم تا پیازها را گرفت میدود سمت دو سه خانه آنطرف تر و محکم درشان را میبندد

دارید سفره ناهار را می اندازید که مادر متوجه میشود ظرف آب داخل جایخی یخ نبسته و آب گرم را هم که نمیشود آورد سر سفره
خودت تکلیفت را میدانی
با یک کاسه بزرگ راهی میشوی سمت منزل #همسایه کناری

در میزنی
سلام میکنی و میگویی ببخشید مامانم میگه شما یخ دارید
ظرف خالی را تحویل میدهی و چند دقیقه ای صبر میکنی تا یک ظرف پر از یخ تحویل بگیری

دست پر بر میگردی سمت منزل و یخ ها را تحویل مادر میدهی

ناهار را میخوری و کارتون فوتبالیستها که تمام میشود میروی یک گوشه خانه زیر پنکه زیر #چادر_نماز مادرت دراز میکشی و خوابت میبرد

ساعت حدود شش عصر است که مادر صدایت میکند

از خواب بیدار میشوی میروی سمت آشپزخانه ، میبینی مادر آرد را ریخته داخل سبزی های خورد شده و ظرفش وسط آشپزخانه روی زمین است ولی خودش مشغول شستن ماهی تابه

مادر میگوید
بیدار شدی قربانت شوم
برو در خانه نرگس خانم بگو مامانم میگه دو تا دونه تخم مرغ دارید
و باز تویی و همان جمله و دست پر موقع برگشت به خانه

شب نشسته اید جلو تلوزیون که باز هم صدای زنگ در تو را تا درب کوچه میبرد
پسرک همسایه روبرویی است
سراغ چهار پایه شان را میگیرد که دو روز قبل از ایشان قرض گرفته بودید
سری به نشانه تاسف و معذرت تکان میدهی و میروی برای پس دادن #امانت_مردم

چهارپایه را که برایش می آوری به تو میگوید ببخشید مادرم میگه اگر میشه شماره اون فامیلتون که ماشین لباسشویی قسطی میداد رو بدید

عجب بده بستانی بود ، ساده ولی گره گشا و کار راه انداز

یخ ، پیاز ، تخم مرغ ، نان آخر شب ، سیب زمینی ، چهارپایه ، شماره تماس ، جارو خاک انداز و خلاصه زندگی بود که قرض داده میشد و کارها راه می افتاد

زندگی میکردیم
بدون ترس از نبودن نان در سفره شام
چرا که همسایه داشتیم
چرا که حرف مادر ما برای ما که هیچ ، برای زن همسایه هم #ارزش داشت
و درد همسایه اش را داشت ، همسایه

منبع. پاتوق بچه شیعه ها

همچنین ببینید

اندکی تأمل

🌺کسی که در یک جایی مثل کارخانه، اداره و… کار می کند اگر بداند که …

🏴از کسانی نباشیم که گریه می‌کنند و حسین را می‌کشند!

✨﷽✨   🏴از کسانی نباشیم که گریه می‌کنند و حسین را می‌کشند!   ✍من از …

نکوهش هدف انگاری مال دنیا

🌹نکوهش هدف انگاری مال دنیا 🌹   علاقه به مال و اين‌كه انسان بخواهد روز …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.