خانه / اسلايد / انتظار…

انتظار…

#شعر_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

چه سالها که گذشت و بهار منتظر است
بهار ِ زخمي ِ پشت حصار منتظر است

چه سروها که به دست ِ تبر شهيد شدند
شقايق ِ دل ِ ما ، داغدار منتظر است

از اين لباس سياه عزا ، دلش پوسيد
سحر مگر برسد ، شام ِ تار منتظر است

بهانه گير شدند و به گريه افتادند
ستاره کشت خودش را ، سه تار منتظر است

چه قدر پنجره باز است رو به سوي اميد
چه قدر دلشده ي بيقرار منتظر است

مگر به مقصد ِ خورشيد رو بگرداند
در ايستگاه ِ تغزّل ، قطار منتظر است

کوير شد دل عشّاق و آسمان خشکيد
بيا که عشق ببارد ، بهار منتظر است
روايت است که در روزگار آمدنت
زمين تمام شود بي قرار آمدنت
روايت است که بالاترين عبادتِ خلق
در اين زمانه بُوَد انتظار آمدنت
روايت است ز اصحاب خوب شيطان است
کسي که کار ندارد به کار آمدنت
روايت است که با ذوالفقار مي آيي
چه با شکوه بُوَد اقتدار آمدنت
روايت است قيامي که سيدش يمني ست
خبر دهد چو نسيم از بهار آمدنت
مقام رهبري سيد خراساني ست
نشانه ي دگر روزگار آمدنت
نشانه هاي ظهورت هنوز کامل نيست
دلي که منتظرت نيست گِل بُوَد دل نيس

 

گفتم که بي قرار تو باشم ولي نشد
تنها در انتظار تو باشم ولي نشد
گفتم به دل که جلب رضايت کند نکرد
گفتم که جان نثار تو باشم ولي نشد
گفتم ميان جذر و مد اشک و آه شب
در گردش مدار تو باشم ولي نشد
گفتم که مي رسي تو و من هم دعا کنم
در دولت تو يار تو باشم ولي نشد
گفتم که تا اجل نرسيده ست لحظه اي
در خيمه ات کنار تو باشم ولي نشد
گفتم که خاک پاي تو را تاج سر کنم
چون خاک رهگذر تو باشم ولي نشد
گفتم به قدر آه دل دلشکستگان
در عهد و روزگار تو باشم ولي نشد
گفتم دعا کنم که بيايي ببينمت
مانند مهزيار تو باشم ولي نشد

 

 

 

چقدر پنجره را بي بهار بگذاري ؟
و يا نيايي و چشم انتظار بگذاري
مگر قرار نشد شيشه اي از آن مي ناب
براي روز مبادا کنار بگذاري ؟
بيا که روز مباداي ما رسيد از راه
که گفته است که ما را خمار بگذاري ؟
درين مسير و بيابانِ بي سوار خوشا
به يادگار خطي از غبار بگذاري
گمان کنم تو هم اي گل بدت نمي آيد
هميشه سر به سر روزگار بگذاري
نيايي و همه ي سر رسيدهامان را
مدام چشم به راه بهار بگذاري
جواب منتظران را بگو چه خواهي داد
همين بس است که چشم انتظار بگذاري ؟
به پاي بوس تو خون دانه مي کنيم و رواست
که نام ديگر ما را انار بگذاري
گمان کنم وسط کوچه ي دوازدهم
قرار بود که با ما قرار بگذاري
چراغ بر کف و روشن بيا، مگر داغي
به جان اين شب دنباله دار بگذاري

درباره ی admin-erfan

همچنین ببینید

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

ملکوت قرآن

ملکوت قرآن «ذَلِكَ الْكِتَاب» که به جنبه «عنداللهي» قرآن در عوالم بالا اشاره دارد، هيچ …

شک در انسان موجب اضطراب مي‌شود

شک در انسان موجب اضطراب مي‌شود در عبارت نوراني «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ»؛ در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *